تقریبا یک ماه پر از ناخوشی داشتم . از کشیدن دندان نهفته و دندان دیگر و صاف شدن دهان بگیر تا ناامیدی ام از کارگاهی که برگزار میxadکنم و بیxadخیالی نوشتن کتابی که خوب داشتم روش کار میxad کردم .شروعش هم از اضطراب خواهرم بود. حس زمین خوردگی دارم از این ماه . انگار همه امیدواری ام برای امسال را ازم گرفت . جاش یک مشت واقعیت زمخت گذاشت پیش روم و گفت بفرما . ادامه بده.فردا تراپی دارم . خستهxad ام ولی از ما دیگر گذشته غر زدن از خستگی. بعد از این حرفی اگر باشد هم ، سرخط خبر است بی مشروح .سایتم هم یادم آمد نیمه کاره مانده. مثل برنامه غذایی . مثل زبان گوش دادن . چه پخش و پلا شدم باز.جور شد که بروم پیش استادم اما کو کار آماده . دریغ از سر و سامان دادن . حیف . حیف از این عمر نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۲ساعت
0:8 توسط معمولی| |
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
تاريخ: دوشنبه
16 مرداد
1402 ساعت: 17:17